ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
383
قصص الانبياء ( فارسى )
خانه درآمد . عيسى بر بام شد خداى تعالى جبريل را عليه السّلام بفرستاد تا بيامد و عيسى را به آسمان برد . آن مهتر ايشان همه خانرا « 1 » بجست ، عيسى را نيافت ، خواست كه بيرون آيد خداى تعالى شبه عيسى برو افكند ، بيرون آمد ، گفت عيسى را نمىيابم . گفتند چگونه كه خود عيسى توى بگرفتندش و بكشتندش . و بعضى گويند در آن وقت درآمد كه عيسى در نماز ايستاده بود هرچند طلب كرد او را نيافت ، چون خواست كه بيرون آيد خداى تعالى شبه عيسى برو افكند و شبه او بر عيسى ، تا او را بگرفتند و بكشتند و عيسى از ميان بجست بسلامت ، و مىآمد تا آنجايگاه كه عبادتگاه او بود . آنگاه جبريل بيامد و او را باسمان برد ، چون ايشان يار خود را نديدند به شك افتادند كه اينكه كشتيم يار ما بود يا عيسى . و در آن شك بماندند و هنوز جهودان در آن شك ماندهاند . و در قصّه آمده است كه مريم يا زنى كه او را مريم مجدلانى « 2 » خواندندى زنى بود ديوانه شده و باز بدعاى عيسى شفا يافته و بر عيسى سخت مهربان بود و بر آن دار بسيار بگريستى و پنداشتى كه اين كشته شده ] a 581 [ است عيسى است . و بعضى گويند كه پيش از رسالت عيسى مريم فرمان يافت . و قصّه آن بود كه چون عيسى بزرگ شد مريم گفت جان مادر خداى تعالى ما را براى عبادت آفريده است ، و در ميان خلق عبادت نمىتوانيم كرد ، بيا تا در كوهى شويم و خداى را عبادت كنيم . بيامدند و در كوه صومعهء ساختند و آنجا خداى را تعالى عبادت مىكردند ، بروز روزه داشتند و بشب
--> ( 1 ) - خانه را ( 2 ) - مريم المجدلانية ، انها كانت من بنى اسرائيل فى قرية من قرى انطاكية يقال لها مجدلان . ( قصص الانبياء ثعلبى )